تهران امشب اولین بارون پاییزیشو تجربه کرد. باید خوشحال می بودم ولی نبودم. بارون بارید و امیدهایی که کاشته بودم رو شست و برد. به خودم گفتم: ببین دختر! اینهمه سال جنگیدی و نشد. آدم با مرگ تموم نمیشه با ناامیدی تموم میشه با هر در بسته ای که به زحمت بازش کرده و بعد درهای آهنی بعدی و سخت تر...دیگه ادای آدمای محکم رو درنیار و قبول کن.
باور کردم دیگه آخر خطه.
برچسب:
نویسنده: کیان شریفی